نجم الدين ابو الرجاء قمى

181

تاريخ الوزراء ( فارسى )

صدر جلال الدين ، پسر مؤيد الدين فاضل و عالم و صاحب مروت است . سراى او ، فضلا را محل الرحل يابند . انعام او احوال ايشان را شامل بود . كامل الدين لنبانى كه او و برادرش رفيع الدين در علم و فضل عديم النظير بودند ، حرباء آفتاب جلال الدين آمد ، عصاء القرار در خدمت او افگنده بود ، و حظى سنى يافته . اين قطعه كه ياد كرده مىآيد ، شعر اوست ، شعر : عارضى صارمن لطافته * هاميا مثل عارض هتن يا لها ليلة نعمت بها * و سهادا الذمن و سن ( 157 ر ) بت من ريقه و جثته * شارب الخمر عابد الوثن اين دو بيت ديگر شعر برادرش است رفيع الدين : العشق و الا فلاس و الجرب * محن لعمرى كلها عجب ما فى يدى شىء اسر به * الا عصيب كله عصب خواجه جلال الدين در خانهء خويش اعتزال و انزوا گرفته بود . شمس الدين ابو نجيب مىترسيد كه سلطان محمد « ما الحب الا للحبيب الاول » برخواند . او را به خوزستان فرستاد ، به وزارت ملك ملكشاه بن محمود . جمال الدين ايلقفشت بن قايماز ، امير حاجب سلطان محمد بود ، او را معزول كردند ، و امير حاجبى با اتابك اياز دادند ، اما بر اقطاع كه داشت ، مقرر بود . بعد از روزى چند ، اسب او در ميدان خطا كرد ، درگذشت . كار كريم الدين گلنگبين اگرچه مشرف بود ، از ان ديوان سلطانى به وفات او نازل شد ، بىحمايت خداوند شمشيرى ، نتوانست بودن . كدخدايى ( 157 پ ) شرف الدين گردبازو تقرير كرد ، و بدان مستظهر شد .